صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب میکنی دریا رو آتیش میزنی ابرا رو بی تاب میکنی وقتی فقط اونو میخوای ماهو نشونه میکنی میری تو قلب آسمون صبرو دوونه میکنی وقتی میبینی عاشقی دنیا رو میریزی به پاش طلا رو قیمت میذاری با برق ناز خندهاش وقتی میفهمی عاشقی می ری سراغ پنجره قلبتو می سپاری دس قصه و عشق و خاطره وقتی میفهمی عاشقی سوار رویا ها میشی میری تا جاده های دور,اون بالاها خدا میشی وقتی میبینی عاشقی ماهو میخوای شکار کنی میخوای که خورشید خانومو یه شب بری بیدار کنی وقتی می فهمی عاشقی سنگ و با شیشه میبینی گمشدتو ماله خودت واسه همیشه میبینی وقتی میبینی عاشقی با آیینه خونه میسازی رنگین کمونو میاری تو گردن ماه میندازی وقتی میبینی عاشقی میخوای همه خبر بشن گلا به خاطر شما تاز و تازه تر بشن وقتی میفهمی عاشقی میبینی پادشا شدی از همه مردم شهر یه آسمون جدا شدی وقتی میبینی عاشقی خودت میمونی و خودش جونتو حاضری بدی به خاطر تولدش سلام ,سلام بالاخره روزش رسید 16 تیر بالاخره روز تولد بهترین کسم توی دنیا رسید عزیزترین و بهترین کسم توی این دنیا تولدشه و من خوشحال تر از همیشه دارم براش مینویسم تولدت مبارک مجیدم نمی دونم چطوری خوشحالیمو بگم اما بدون وقتی تو به دنیا اومدی سرنوشتتو با سر نوشته من نوشتن و توی روزگارمون نوشتن که باید یه چند ماهی رو گر چه کوتاه است با هم بگذرونید خیلی خیلی تولدت مبارک گلم ببخشید هدیه نا قابلی هست اما گفتم این میتونه بهترین هدیه باشه آخه ما از هم دور بودیمو نمی تونستیم که بهم هدیه واقعی بدیم پس بهتر بود میومدم و تولدت رو اینجا بهت تبریک بگم وقتی این پستم رو خوند ی حتما" حتما" از مقدمه شروع کن و تا تهش بخون درسته که مطالبش صحبت من نیست اما گلچینی از زیباترین حرفای عاشقانه هستش که من واسه تو نوشتم و تو هم باید یه کاری بکنی عزیزم چون که من ترسیدم نکنه که تو از وجود این وبلاگ پی ببری واسه همین هیچ جایی معرفیش نکردم اما تو حتما" باید نظرت رو در مورد تک به تک پستام بگی باشه گلم؟؟؟؟؟؟ یه شعری هست که وقتی بچه بودم اینو واسه تولدم میذاشتن اما هر چی گشتم که کدش رو پیدا کنم پیدا نکردم واسه همین همین جا بهت هدیه میدم تولد,تولد,تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک تولد تولد ,تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک اشک شادی شمع و نگاه کن که واست میچیکه چیکه چیکه کامه همه رو بیا شیرین کن بیا کیک ببر تیکه تیکه همه جمع شده اند دور تو امشب گله بوسه میدن که بچینی در جشن تولدت عزیزم همه انگشترن تو نگینی نگاه کن هدیه ها رو نگا بادکنکا رو همه رنگو وارنگی عججججججججب شب قشنگی تولد ,تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک به نظرت قشنگ بود گلم؟؟؟ یادمه میخواستی که از خانواده منو دوستام بدونی اول از خانوادم شروع میکنم اما قول بده تعجب نکنی چون خیلی خیلی جمعتمون زیاده شاخ در نیاری روز تولدت آقاییی خوب اول از خانواده مامانم شروع میکنم ۸ تا دختر و4 تا پسر شاخات در اومد گفتم شاخ در میاری از خاله بزرگم شروع میکنم و تمام خصوصیاتشو میگم 1- خاله شهین خاله بزرگ من هست خیلی خیلی مهربونه و خیلی هم به فکر بقیه هست دیپلم ریاضی داره و 60 سالش هست 3 تا بچه داره 2 تا پسر و یه دختر اسم پسراش حمید و حبیب اسم دخترش هستی شوهرشم آدم خیلی خیلی خوبی هست مهندس هم هست اصفهان هم زندگی میکنن حمید و هستی ازدواج کردن حبیب هنوز مجرد هست هستی یه دختر کوچولو داره حمیدم یه پسر داره حمید تهرانه هستی دبی زندگی میکنه و حبیبم پیش خالمه یعنی اصفهان هست و داره درس میخونه 2- خاله پری خاله دوم من هست خاله ی مهربونی هست خیلی دنیا دیدست و با همه چیز آشناست همه رو خیلی دوست داره همه هم اونو خیلی دوست دارن دیپلم خیاطی داره لباسای خوشکلی هم میدوزه اما نه برای خودش چون آدمه خیلی خیلی خیر خواهی هست از این هنر واسه بچه های بی سرپرست استفاده میکنه و هر از گاهی واسه بچه های پرورشگاهی لباس میدوزه و به اونا میده 4 بچه داره 2 تا پسر 2 تا دختر همشون ازدواج کردنو همگی با هم لندن زندگی میکنن اسم پسراش نادر و نوید اسم دختراش نگین و نوشین اما خالمو شوهرش تهران هستن دختر بزرگش الان حامله هست دختر کوچیکش نامزده پسر بزرگش یه دختر داره که خیلی نازه و پسر کوچیکشم تازه عروسی کرده و هنوز بچه دار نشده 3- خاله زهرا یا همون خاله زری خاله سوم من هست خاله بسیار خوبی هست ولی آمریکا زندگی میکنه لاس وگاس زندگی میکنن شوهرشم آمریکایی هست لیسانس زبان داره بچه هاشم یه کلمه ایرانی بلد نیستن خیلی هم بچه های با حالی داره 2 تا دختر سرور و سروین هستن که اونا هم سنه منن یه کم بزرگتر 2 قولو هستن و الان کالج میرن خاله زری خیلی آدمی هست که دل به دل کسی بده و باهاش یاری کنه با بچه بچه میشه با پیر پیر میشه خیلی خاله خوبی هستی 4- خاله چهارمم خاله اعظم هست خاله اعظم خیلی خیلی گله خیلی هم خوبه خیلی دوسش دارم 3 تا بچه داره 2 تا پسر یه دختر اسم پسراش فرهاد و فرزاد اسم دخترشم فریما هیچ کدومشون ازدواج نکردن این خالم آلمان زندگی میکنه وای وقتی میاد یه عالمه شکلات خوشمزه میاره این خالم مهندس هست فکر میکنم فیزیک خونده باشه شوهرشم ایرانی هست و توی دانشگاه با هم آشنا شدن خلاصه این خاله اعظم خیلی سختی کشیده تا به علی آقا رسیده آخه مادر بزرگم اینا مخالف بودنو نمی ذاشتن خلاصه با صد بد بختی به هر حال با هم ازدواج کردن 5- مامانم فرزند پنجم هست معرف حضورتون که هستن دکتر هستن ولی طبابت نمیکنن با پدرم در دانشگاه آشنا شدن اما اینا به سختی ازدواج نکردن راحت به هم رسیدن 3 تا بچه دارن 2 تا دختر یه پسر پسرشون ازدواج کرده و خانومشم الان حاملست دختر کوچیکشونم یعنی اینجانب ازدواج کرده ولی دختر بزرگشون هنوز تو خونست داره میترشه چند سالی تهران بودن ولی حالا رفتن اصفهان خیلی آدم مهربونی هست نمیتونه گریه کسی رو ببینه اگه یکی جلوش گریه کنه گریه میکنه اصلا" تحمل خبر بد رو نداره از یه خبر بدی یه بار سکته کرد و ما هم الان دیگه خبر بد بهش نمی دیم آدم صبوری هست خیلی تحملش بالاست اگه کسی اذیتش کنه خیلی صبوری میکنه و اینقدر بهش خوبی میکنه که اون یارو خودش از خجالت آب میشه اما اگه دلش از کسی بگیره غیر ممکن هست که بشه جبران کرد در کل آدم خیلی خیلی خوبی هست 6- خاله ششم خاله زهره هست خاله زهره هم آمریکا زندگی میکنه اما فلوریدا هستن 3 تا پسر داره آرش و امید و ایمان پسراش هستن هر سه کامپوتر خونده و این خالمم به فکر همه هست غیر ممکنه کاری رو واسه خودش بکنه قبل از اینکه واسه بقیه به طور کامل بکنه خیلی مهربونه به طور یکه وقتی از آمریکا بیاد 2 ساعت هر کدوم از ما رو میگیره توی بغلش و می بوسه و ... این خالم دیپلمه هست شوهرشم تاجر هست تا پارسال شوهرش ایران بود و اونو سه تا پسراش اونجا ولی از امسال پدرم رفت آمریکا آقای خیلی خیلی خوب و شوخی هست ... ۷-خاله بعدی خاله مریم هستش خاله خیلی خوبی هم دارم ۲ تا بچه داره یه ژسر یه دختر خودش لیسانس ریاضی هست اصفهانم زندگی میکنن دخترش آلا هم سن منه و پسرش کامران دانشگاهیه همینه که سر فیلم اخراجی ها با هم دعوامون شد خیلی خاله خوبی هست منم خیلی دوسش دارم



۸- خاله هشتم من یا کوچکترین خالم یا کوچکترین فرزند خاله آزیتا هست که تازه ازدواج کرده و یه بچه کوچولو داره اون ایران زندگی میکنه تهران هستش خیلی خوبه نمی دونم چرا اینقدر دوسش دارم شاید به خاطر اختلاف سن کمی باشه که با هم داریم به هر حال که من خیلی دوسش دارم یه کم رئیسه یعنی احساس رئیسی میکنه اما تو قلبش هیچی نیست شوهرش مهندش کشاورزی هست و آدمه خیلی خوبی هست خیلی هم با من شوخی میکنه منم رو بهش نمی دم آخه یه کم هیزه...
حالا بریم سر دایی های عزیز:
1-دایی اول من دایی جمشید هست خیلی آدم بزرگی هست خیلی هم همه کارست خیلی هم خوشکله خیلی هم مهربونه کارخونه کاشی و سرامیک دارن دیپلمه هست 3 تا پسر داره شایان و شهرام و شهیاد اسم پسراشن خیلی بچه های خوبی هستن همهشون ازدواج کردن و خیلی هم درس خون بودن که همه جا بورسیه شدن و بالاخره رفتن خارج از کشور 2 تا اولی بچه دارن آخری بچه نداره
2- دایی سعید دایی دوم من هست آدمی هست که به تیپ و قیافش خیلی خیلی اهمیت میده ژاپن زندگی میکنن زنش هم ژاپنی هست و 1 بچه دارن که اسمش سیاوش هست داره درس میخونه چیشو نمیدونم اصلا" شکل ایرانی ها نیست همون شکل ژاپنی هاست قراره بیان ایران تابستونو اما حالا کیشو نمیدونم
3- دایی سومم دایی محسن هست از همه بچه ها مادر بزرگم خوشکل تره خیلی هم مهربونو دوست داشتنی هست همون داییمه که منو واسه پسرش میخواست 4 تا پسر داره یه دختر
آیدین و آریان و مسیح و هومن دخترشم لیلیا منو واسه آریان میخواستن چون آریان میخواست بره درس بخونه منم داشتم به هر حال درس میخوندم گفتن این دو تا با هم باشن و با هم برن که من گفتم نه اونم با یکی دیگه ازدواج کرد و رفت کانادا این داییم تهران هستن زن داییم خیلی مهربونه خیلی دوسش دارم داییم مهندس هست نجوم خونده اما از چیزی که خونده استفاده نمی کنه و کارخونه داره...
4- دایی کوچیکم که یکی مونده به اخری هست دایی پیمان هست که 6 ساله عروسی کرده و فرانسه هست دکتر هم هست زنش هم دکتره اسمش الیزابت هست 2 تا بچه داره سیروس ویاسمین اسم بچه هاش هستن

حالا عمو و عمه :
نگار و نسرین و نسترن و نازنین عمه هام
عمه نگارم عمه اولم هست که استرالیا زندگی میکنه سیدنی هستن 2 تا بچه دارن 2 تا دختر آتش و شعله اسم بچه هاش هستن این عمم مترجم هست دکترای ترجمه زبان انگلیسی داره شوهرشم ایرانی هست و دامپزشکی خونده ولی از اینجا فرش صادر میکنن استرالیا شعله و آتش هر دو تاشون مکانیک میخونن بچه های خوبی هم هستن پارسال اومدن ایران ایرانی رو هم عمم فولشون کرده...
عمه نسرین با عمه نسترن دو قولو هستن عمه نسرینم 3 تا دختر داره عمه نسترنم 3 تا پسر داره که این 3 تا پسر با سه تا دختر با هم ازدواج کردن و حالا دختر اول با پسر اول رومانی هستن دختر دوم و سوم با پسر دوم و سوم همشون هند زندگی میکنن اولی هم حامله هست فکر کنم یکی 2 روز دیگه بچش باید به دنیا بیاد واسه همین عمه هام دوتاشون رفتن رومانی
عمه نازنین عمه کوچیکم هست سوئیس هستش یه پسر داره اسمش سروشه فکر کنم 5یا 6 سالشه خیلی وقتم هست که ایران نیومدن
حالا عموهام عمو مهدی که دکتر دارو ساز هست همونی که اون دارو رو واسه دستم داد که مردم از بس میسوخت 2 تا بچه دارن یه پسر یه دختر اسم پسرش اردلان اسم دخترش عسل اردلان نامزد داره عسل داره درس میخونه
پدرم هم که معرف حضورتون هستن آدم بسیار خوب بر خلاف تصور تو... و بسیار سخت گیر تا جایی که بشه به بقیه کمک میکنه تحملش خیلی زیاده مرده خیلی ما هارو دوست داره اما نمی خواد بفهمیم نمی خواد خودشو از سکه بندازه واسه همین اصلا" بروز نمی ده نمی خواد ما رو لوس و پر رو کنه پزشک هستن اما دکتر ازمایشگاه به حرفه خودشون هم که مشغول نیستن
عموی سومم عمو سهیل هست که هلند هستش آمستردام زندگی میکنن این عمومم دکتر هست فکر میکنم قلب و عروق باشه 4 تا دختر داره یه سه قولو فکر کن بیچاره مامانشون سه قولو و یه دونه تکی اسمشون آذین و آزیتا و آیدا وسه قولو ها هستن سوگندم تکی هستش
آذین عروسی کرده بقیشون دارن درس میخونن
عموی چهارمم عمو سپهر هستش که فرانسه زندگی میکنه اونم دکتر هست متخصص خون هست و من به اسرار اون دارم میرم فرانسه وگرنه میرفتیم آمریکا این عموم زن فرانسوی داره اسمشم الیزه هست زنش اونجا کارخونه عطر سازی داره هر سال وقت گلاب گیری میان ایران تا برن کاشان و آسانس هایی که واسه عطر سازی میخوان رو بخرن 2 تا بچه داره ماندانا و بردیا که دوتایی دارن درس میخونن
وایییییییییییییییییییییییی ماشالا چه جمعیتی واقعا" که خیلی خیلی زیاد هست خودم پوکیدم از بس گفتم خیلی خداییش جمعیتمون بالاست هااااا
من فقط 2 تا مادر بزرگ دارم مادر فروغ و مادر بدری پدر بزرگام هر دو فوت کردن پدر مادرم رو خیلی دوست داشتم مادر بزرگ مادرم رو هم یه کم بیشتر دوست دارم خیلی خیلی مهربونن منم خیلی دوسشون دارم .....
حالا بریم سراغ دوستان:
من یه عالمه دوست دارم که از این جمعیتم شاید یه کم کمتر باشن مطمئنی سرت درد نگرفت میخوای بگم؟؟
باشه میگم:
از دوستای صمیمی شروع میکنم و میرم تا اونایی که تازه باهاشون آشنا شدم
1- این چند تا دوستی که مینویسم همشون توی یه ردیفن و همه از دوستای خیلی خیلی صمیمی من هستن
آسی , سایه , الناز , نیلوفر , مینا و شیوا از بهترین دوستای صمیمی من هستن تو هم همه رو میشناسی به جز سایه فکر کنم سایه رو نمی شناسی سایه هم نزدیک ترین دوست من و از همراهای قدیمی من هست البته اون اصفهان زندگی میکنه از دوستای دوران بچگی از هم بازی های کودکی از کسایی که از اول تا حالا با هم بودیم سایه خیلی آدم مهربونی هست و خیلی هم به فکر منه یه جوری که از 2 شب پیش یعنی از فردای روزی که من سیستو گرافی داشتم به اسرار من اومده خونمون و حتی شبا هم پیشه من میمونه خیلی هم دختر خوبیه الانم بهت سلام میرسونه و تولدت رو تبریک میگه فقط یه عادت بد داره یعنی بدم نیستا ولی واسم درد سر سازه اونم نمی تونه این عادتشو ترک کنه اونم اینه که عادت داره نصفه شبا میاد اینترنت یعنی از 12 به بعد میاد اینه که یه کم واسه خانواده عجیبه البته کسی حق نداره چیزی بگه چون سایه یه دختر خیلی خوبه
بقیم که کمو بیش معرف حضور هستن و با اخلاقیاتشون آشنا هستید ....
2- درجه دوم دوستایی هستن که 2 یا 3 ساله باهاشون آشنا شدم : عاطفه , ریحانه , ساناز , یاسی , دیگه نازنین , آرینا و...
اینا هم جمعی از دوستان هستن که تو نمی شناسی اونا هم تو رو نمی شناسن و از قضیه منو تو خبر ندارن همشون تهران هستن و حالا فقط کمو بیش با هم ارتباط تلفنی داریم از دوستای من فقط گروه اول از قضیمون با خبرن
3- گروه بعدی گروهی هستن که تازه امسال با هم آشنا شدیم یعنی همین امسال که اومدم اصفهان: زهره , مهسا , نیاز , هستی , گلناز , نیوشا و ناتاشا که دو قولو هستن و ... که بازم اینا تو رو نمی شناسن و از قضیمون خبر ندارن
اینم از دوستای بنده اگه چیزی هست که بازم میخوای بدونی بگو تا بگم واست :

بازم شادی و بوسه ,گلای سرخ و میخک
می گن کهنه نمی شه , تولدت مبارک
تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا
یه کیک خیلی خوش طعم با چند تا شمع روشن
یکی به نیت تو یکی از طرف من
الهی که هزار سال همین جشنو بگیریم
به خاطر وجودت به افتخار بودن
تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی
با یه گریه ساده به دنیا بله گفتی
الهی تا همیشه عزیز همه باشی
از اون چشمی که میخوای الهی که نیفتی
ببین تو آسمونا پر از نو رو پرندس
تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس
تا تو هستی و چشمات بهونس واسه خوندن
همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس
واسه تولد تو باید دنیا رو آورد
ستاره رو سرت ریخت تو رو تا آسمون برد
اینا یه یادگاری توی خاطره هاته
ولی به شوق امروز میشه کلی قسم خورد
تولدت عزیزم پر از ستاره بارون
پر از بادکنک و شوق پر از آیینه و شمدون
الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق,بیاد هزار تا مهمون
تازه شم یه کادوی خیلی خیلی با حال ترم دارم نمی گم که خودت باید حدس بزنی بالاخره ماییم دیگه حالا حدس بزن
حدس اول: نخیر اون نیست منم که هر چی میگم تو فکر میکنی اونه اون نیست
حدوس دوم: نه اونم نیست
حدس سوم: نچ اونم نیست
حدس چهارم : نخیر اقا اونم نیست
حدس پنجم: نه بابا اینم نیست
حدس ششم: نچ نیست
حدس هفتم: نه یکم به مغزت فشار بیار اونم نیست
حدس هشتم: نخیر
حدس نهم: نه
حدس دهم : نه مجید جان
حدس یازدهم : نخیر خان مجید بی بی ترگل
حدس دوازدهم: نه بابا یه کم فکر کن
حدس سیزدم: نه خیلی سادست
حدس چهاردهم: نه اینم نیست ولی داری نزدیک میشی
حدس پانزدهم: یه کم دیگه فکر کن
حدس شانزدهم: باریکالااااااا آفرین بالاخره درست گفتی این یکی رو خوب اومدی خودشه درسته
بالاخره کار گفتار نما حل شد و توسط مغز خور یهای من مدیرشون خر شدن و نام کاربری رو تایید کردن
نام کاربری : blue sky
و رمز عبور: ایشالا بعدن میگم
هدیش چطور بود خوب بود قول بده توش خیلی چیزای خوب بنویسی از من از خودت از همه از زندگیمون سعی کن با یه غرور نا به جا از دستش ندی چون کلی مغز خوری کردم هااااا اگه این دفعه از دستش بدی دیگه هیچی بیچاره میشیم
نمی خوام بگی که بیخیالش شدی هااااااا میخوام که توش بری و بنویسی باشه گلم؟؟؟؟؟؟؟؟
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
با صد تا دریا پر از عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بیقرار کوچک
فقط میخواد بهت بگه تولدت مبارک

زود زود زود بهم بگو تو این روز چه کادو هایی گیرت اومده کیا مهمونتون شدن یادمه میگفتی دلت میخواد مامانت بوست کنه امروز یه بهانه ی خوبی هست واسه این که تو هم اونو بوس کنی هم اون تو رو بوس کنه پس یالا دس به کار شو دیگه
من گفته بودم حسودم پس من چی منو باید یه بوس عاشقی بکنی یالا بدو بدو بدو !!!!!!!
بگو ببینم کیکت چه شکلی بود اگه بدونی خودم چه کیکی پختم اینقدر خوشمزست من کیکامو خوشمزه درست میکنم بعدشم روشو با خامه خودم تزئین میکنم امروزم یه کیک شکلاتی واسه تو پختم الانم توی فره وقتی حاضر شد با یه قهوه یا یه آب پرتغال میارم که نوش جونت کنی باشه گلم؟؟؟؟؟؟
الهی قربونت برم نمی دونی چقدر دلم میخواست الان پیشت بودم باهات بودم با هم میرفتیم بیرونو یه کادوی واقعی بهت میدادم اما چی کار کنم که نمیشه نمیشه که این کار رو بکنیم امیدوارم از کادوی من خوشت اومده باشه میدونم خیلی کوچولو هست اما به خوبی خودت به قشنگی هدیه هایی که بهم دادی ببخش گلم خیلی ببخش
مجید منو تو خیلی دوریم امکا قلبای ما با هم یه جاست مگه نه؟؟؟؟؟؟ مگه قلب من و تو پیش هم نیست
یه چیز دیگه جا داره اینجا از یه واسطه ی مهربون از چیزی که گاه و بیگاه شب و نصفه شب منو به تو و تو رو به من وصل کرد تشکر کنیم اونم یه ماه مهربون ماهی که موقع دل تنگی ها شادی ها خوبی ها خوشی ها ناراحتی ها همه چیزو همه چیز منو تو رو یار ی کرد ماه مهروبون ما هر دو تا از ت ممنونیم خیلی خیلی ممنونیم
امروز صفحه اول بلگفا بودم دیدم یه وبلاگی به روز شده خواستم ببینم چی هست روش کیلیک کردم تا باز شد یه متن متحرک بالاش بود که اینو نوشته بود:
نوشته بودش که من و همسرم فکر کنم گفته بود یه ما هست که با هم عقد کردیم خواستیم وبلاگ مشترک داشته باشیم بعدش گفته بود که من و همسرم روی هم خیلی حساس هستیم دوستانی که تازه به جمع ما وارد میشن لطفا" رعایت کنن و از گفتن کلمات محبت آمیز به ما جلوگیری کنن خانومها به من و آقایون به همسرم
با خودم گفتم خوش به حالشون یعنی میشه من و تو هم یه روزی همچین چیزی رو ببینیم یه روزی منو تو هم کنار همو با هم اینا رو بنویسیم یعنی میشه؟؟؟؟؟
تو هم به من میگی معلومه که میشه !!!!!
بدو بیا خواستگاریم یالا زود باش؟؟؟؟؟
از ته ته قلبم میگم تولدت مبارک

تولدت مبارک /خوش اومدی ستاره/اگر چه از راه دور/هیچ فایده ای نداره/شمعا رو روشن کن و/به جام دو تا رو فوت کن/نمیشه پیشت باشم /فقط برام سکوت کن/تو این روز طلایی/نگو کمی غم داری/بدون که دیوونه ای/به اسم ترگل داری/تولد سال بعد /خودم رو میرسونم/هر چی تولد باشه دیگه پیشت میمونم/گونه های نازتو/با عطر یاس میبوسم/چی کار کنم که دورم/ اینور اقیانوسم/خواستم بیام کنارت /اما اونا نذاشتن/چون از تولد تو /انگار خبر نداشتن/
اونا نمی دونستن/که پادشاه آواز/امروز به دنیا میاد/با کلی شادی و ناز/اون کیک رویائیتو /ببر با دست نازت/واسه همه بخونو /برو سراغ سازت/تو دل مثل دریات/هزارتا آرزو کن/با من عاشق از دور/بخون و گفت و گو کن/تو این روزه تولد /عیده تو ماه و مریخ/این روز خوب میمونه/ همیشه توی تاریخ/میان برای تبریک/تمام سیاره ها/امروز چراغونیه تو همه قصه ها/دریا به احترامت/امروز و طوفانی نیست/مسافرا زود میان/جاده ها طولانی نیست/خدا تو این روز خوب /تو رو به ما هدیه داد/همه مث هم بودن/فرشته شو فرستاد/اول روز اومد ی /تابیدی جا ی خورشید/خدا گناهامونو/به خاطر تو بخشید/یک سبد عشق آوردی/از آسمونای دور/چه اسمی روت گذاشتن/پر از شکوه غرور/زاده ی فصل تابستون/ساکت ولی بیقرار/که خیلی زود رسیده/به قله ی افتخار/روز تولد تو کسی شکار نمیره/هیچ ماهیگیری حتی یه ماهی نمیگیره/همه قراره امروز مث تو مهربون شن/باغا میخوان گل بدن /برگا میخوان جوون شن/بادکنکای رنگی /
شمع و گل و فشفشه/الهی زنده باشی /تا آخرتا همیشه/اشکامو پاک میکنم میگن شکون نداره/ولی من از تو دورم چی کار کنم ستاره/تنها توی اتاقم/با رز و شمع و میخک/به عکس نازت میگم /تولدت مبارک/می خوام کنارت باشم /گونه هاتو ببوسم/گناه من چیه که اینور اقیانوسم/کاش منو تو یه روزی/مرزا رو بر میداشتیم/به جاش رزای آبی روی زمین می کاشتیم/می دونم از راه دور /تبریک من قبول نیست/اونم برای عشقم/صاحب نمره ی بیست/اما خودت میدونی /که چاره ای ندارم/من که به جز چشم تو/ستاره ای ندارم/میشینمو میشمارم/بازم ستاره ها رو/به جون این تولد/قسم میدم خدا رو/که سال دیگه امروز نشسته باشی پیشم/تولدت مبارک/دارم دیوونه میشم/هدیه ی ترگل تو /فقط همین ترانه س/
بدون برات میمیره/گریه هاش عاشقانس/دلم میخواد بدونی تو این همه ستاره/هیچ کسی قد ترگل /نگاتو دوست نداره/تولدت پر از گل/پر از شعمای روشن/کاش که تو این جشن پاک یه کم کنی یاد من/تولدت پر از نور/خوش اومدی ستاره/اگرچه از راه دور هیچ فایده ای نداره

تولدت مبارک
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
تولدت مبارک
عاشقتم
مراقب خودت باش

بوووووووووووووووووس
+ نوشته شده درشنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12:23 توسط ترگل |
آيا كوچه قرارمان را يادت هست؟چگونه كوچه اي بود؟تو برايم بگو.آخر آنرا بخوبي به ياد نمي آورم. دلهره ها ودلواپسي ها را چطور؟ فقط يادم مي آيد كه سينه ام درآن هنگام براي نگه داشتن قلبم كوچك بود و بس. وقتي يكديگر را مي ديديم چه مي گفتيم؟ تو خوبي.... يا كه چه خبرا يا كه.... آه چه كنم كه درست به يادم نمي آيد؟ از چه صحبت مي كرديم؟ از لحظه هاي دوري....يا كه از گذر عمر و زندگي يا كه.... نه هر چه مي كنم به ياد نمي آورم. حتي لحظه اي را كه براي اولين بار دستان هم را گرفتيم نمي دانم كي بود و اصلا حسي كه در وجودمان بود را نيز به ياد نمي آورم. حتي حس گذاشتن بوسه هايت را بر گونه هايم نيز به خوبي به ياد نمي آورم. تنها خاطره اي را كه هنوز خوب به ياد مي آورم و هنوز سايه به سايه با من است آن لحظه اي است كه تو را با آن مرد غريبه دست در دست هم خوشحال و سر خوش در خيابان ديدم. آن زماني را به ياد مي آورم كه با خود مي گفتم تو بين همه آدما پاك و بي گناهي اما افسوس كه آن جام بلور شكست ودانستم كه تو در زندگي به دنبال چيزي جز هوس نيستي. فقط اين لحظات را بخوبي به ياد مي آورم و لحظات قبل از اين وقايع را به درستي در خاطر ندارم زيرا اين لحظات حقيقي اتد و آن لحظات دروغين. شايد چند صباحي كه بگذرد اين خاطره هاي تلخ ولحظات جدايي را نيز از ياد برده باشم. آري.....آري گذشت زمان غارتگر خاطره هاست
+ نوشته شده درجمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 11:51 توسط ترگل |
به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم همه وقت و همه جا من به هر حال که باشم به تو میاندیشم تو بدان این را تنها تو بدان تو بیا و تو بمان با من
+ نوشته شده درپنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 10:45 توسط ترگل |
روز ميلاد تو اي روياي من روز شادي تمام غنچه هاست روز آزادي بلبل از قفس روز ميعاد گل و پروانه هاست روز ميلاد تو روز مرگ شب روز تكرار روشني است روز ميلاد تو اي يونس من همچو عشق آسماني است
+ نوشته شده درچهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 20:47 توسط ترگل |
تولدت مبارك عشق و اميد و هستي الهي زنده باشي هر جاي دنيا که هستي تولدتمبارك رو بال تو نوشتم فرشتهاي كه با تو من راهي بهشتم تولدتمبارك بهار بي خزونم نميتونم يه لحظه بدون تو بمونم
+ نوشته شده درسه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 13:21 توسط ترگل |
خانه ام وقتی که می آیی تمامش ماله تو هر چه دارم غیر تنهایی تمامش ماله تو صد دوبیتی صد غزل و حتی یک بغل شعرهای خوب یغمایی تمامش ماله تو ضرب آهنگ غزلهایم تمامش صدای پای تو این صدای پا یرویایی تمامش ماله تو باز هم بیت بر پایان شعرم مال من بیتهای خوب بالایی تمامش ماله تو کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود مثل حافظ که پر از معجزه و الهام است کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود چقدر شعر نوشتیم برای باران غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود ![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده دردوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 15:49 توسط ترگل |
تو مي تواني دوستي مرا نپذيري . مي تواني مرا از خود براني . مي تواني روي از من بگرداني و براي هميشه مرا از ديدار خود محروم كني ... منهم مي توانم تو را نبينم . مي توانم روز ها و شبها بدون ديدار تو بسر برم . مي توانم چشمانم را از سر راه تو بگردانم و به سوي تو خيره نشوم . مي توانم زبانم را وادارم تا نام تو را بر خود جاري نكند . مي توانم گوشم را از شنيدن آهنگ صدايت بي نصيب نمايم . ولي ....قلبم.... او ديگر در اختيار من نيست . او تا زنده ام بياد تو خواهد طپيد او در درون خود بخاطر تو خواهد ناليد 
+ نوشته شده دریکشنبه دهم تیر 1386ساعت 21:54 توسط ترگل |
دل تنگ دل تنگم بي تاب بي تابم
بيدار بيدارم امشب نميخوابم
از تو چه پنهان خواب تو را ديدم
از ترس بيداري با گريه خنديدم
از تو چه پنهان پروانه دلگيره
امروز راهي شو فردا ديگه ديره
دل تنگ دل تنگم بي تاب بي تابم
بيدار بيدارم امشب نميخوابم
بارون نميباره تو اين كوير درد
بانوي شبنم كُوش به خونمون برگرد
به خونمون برگرد بانوي بيداري
تو كه گل خورشید رو دامنت داري
خورشيد و ميبردن تو گريه ميكردي
تعبير خوابم شد اين كه تو برگردي
دل تنگ دل تنگم بي تاب بي تابم
بيدار بيدارم امشب نميخوابم
+ نوشته شده درشنبه نهم تیر 1386ساعت 12:39 توسط ترگل |

تو را به اندازه ی سخاوتمندی باران,صداقت کودکان و به اندازه ی پاکی عشق عاشقان الهی دوست دارم.
تو را به اندازه ی معرفت بزرگترين عاشق و به اندازه ی سادگی و مهربانی های قلب های معصوم دوست
دارم.
تو را به اندازه ی لطافت گل,به اندازه ی بزرگی آسمان, استواری کوهها , جنبش رودها و به اندازه ی
عشق مادری دوست دارم.
آری,احساس من به تو چنين است.تو را اينگونه و از ته قلب دوست می دارم.
ولی آيا تو نيز در قلب خود نسبت به من به اندازه ی يک شاخه گل احساس محبت می کنی و مرا دوست
داری؟
دارم.و وقتی آن را به توان مرگ رساندم باز هم دوستت دارم حاصل شد.اما وقتی جذرش را گرفتم کلمه
ای به نام زندگی روی صفحه نقش بست.ساعت ها به نوشته آن نگاه کردم و سعی کردم با تمام وجود
حسسش کنم.سپس آنچه را که در آن چند ساعت بر من گذشته بود را به عنوان يادگار نوشتم.
زندگی,زندگی, زندگی,زندگی,مفهوم اين کلمه 5 حرفی چيست؟رهاوردش چه خواهد بود و حاصلش چه
خواهد شد.تمام اين سوالات بی جواب است.آيا در اين دنيا به اين بزرگی کسی نيست که صليب نقره
ای ام را بردار انسانيت قلبش بياویزد و تا پای چوبه ی دار فلک آن را پايين نياورد؟آيا کسی نيست که اين
نجابت را داشته باشد که دست مهربان خود را در موهای کس ديگری جز من فرود نياورد؟آيا کسی
نيست که بعد از سلام,وفاداری و ماندنش بی پايان باشد و وداع و خداحافظی در کارش نباشد؟آيا کسی
نيست که اين جرئت را به خود بدهد که اول بپرسد بعد بپذيرد؟چرا هست.هست آن فرشته ای که نجات
بخش شبهای تار من باشد.هست آن مامنی که حتی با احساس وجودش جانی تازه می گيرم.و آن
تويی.تو که کلمه ای از عشق من بر زبان نمی آوری اما با نگاهت همه چيز را می گويی.صادقانه و بی
پروا انتخاب می کنی.چه بگويم که تنها کسی که می تواند آرزوی ديرينه مرا برآورده کند تويی
.
اگر می دانستی شبها به چه اميد حافظ را از لب طاقچه برمی دارم و به ياد تو فال می گيرم,معنايش ر
ا می خوانم و روی صفحاتش اشک می ريزم شک به دل راه نمی دادی و در پذيرفتن عشق من مبهوت
نبودی.در خيالهايم در کنار وجود با عاطفه ات می نشينم و برايت شعر عاشقانه می سرايم و تو به من
لبخند می زنی و من چه حال پيدا می کنم فقط خدا می داند.
بيا و به من بگو که احساسم بهم دروغ نگفت.آن حس غريبی که در وجودم جوانه زد عشق
است.عشقی پخته و حقيقی نه عشقی خام و پوشالی.!
+ نوشته شده درجمعه هشتم تیر 1386ساعت 10:10 توسط ترگل |
بي تو من چيستم ؟
ابر اندوه...بي تو سرگردان تر از پژواکم
در کوه...گردبادم در دشت...برگ پاييزم
در پنجه باد...بي تو سرگردان تر از
نسيم سحرم..
بي تو ..اشکم...دردم...آهم...
آشيان برده ز ياد...
بي تو خاکستر سردم...خاموش...
نتپد ديگر در سينه من دل با شوق...
نه مرا بر لب...بانگ شادي...
بي تو وحشت هر زمان مي دردم....
بي تواحساس من از زندگي
بي بنياد...کاستن...کاهيدن...کاهش جانم...
کم کم چه کسي خواهد ديد ...مردنم را بي تو... بي تو مردم...مردم...
چه کسي باور کرد...جنگل جان مرا...آتش عشق تو خاکستر کرد ؟
تقديم به عزيزترينم....
هميشه دوستت خواهم داشت

+ نوشته شده درپنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 17:55 توسط ترگل |